پنج شنبه ، 06 آذر 1399

مارادونا و فرهنگ فقر

اشتراک گذاری

"مارادونا و فرهنگ فقر" عنوان یادداشتی است از دکتر حامد بخشی، عضو هیات علمی پژوهشکده گردشگری جهاد دانشگاهی خراسان رضوی که با نگاهی به زندگی مارادونا به تشریح «فرهنگ فقر» پرداخته است؛ متن کامل این یادداشت را در ادامه می توانید بخوانید:

اسکارلوئیس را عمدتا واضع و توسعه دهنده «فرهنگ فقر» می دانند. او در مقدمه کتاب «فرزندان سانچز»، در تبیین آنچه رویدادهای خانواده مورد بررسی اش، سانچزها، را شکل می دهد، به فرهنگ فقر اشاره می کند. منظور از آن، مجموعه ای از باورها، عادات و الگوهای رفتاری است که مستقل از نداشتن ثروت و مکنت، موجب آسیب هایی به فرد می شود. عادات و رفتارهایی مانند بی نظمی، فقدان آینده نگری، رفتارهای پرخطر و نظایر آن از خصیصه های فرهنگ فقر هستند.
مارادونا یکی از نمونه های مناسب برای مشاهده تاثیر «فرهنگ» فقر، و نه خود فقر، بر زندگی یک فرد است. از آنجایی که عمدتا فقرا فرهنگ فقر را نیز با خود دارند، به سختی می توان مشاهده کرد که آن چیزی که کیفیت زندگی آنان را دگرگون می کند، فقر مادی است یا فرهنگ فقر.
برخی دیگر از افرادی که در گذشته فقیر بوده اند و با تلاش یا فراهم آمدن شرایط از تله فقر بیرون آمده اند، تغییرات جدی در رفتار و باورهای خود ایجاد کرده اند و همزمان (یا با قدری تاخیر) فرهنگ فقر را نیز به کنار گذاشته اند. در نتیجه نمی توان تاثیر این فرهنگ بر زندگی آنها را مشاهده کرد.
می ماند دو دسته دیگر: آن دسته از افرادی که در عین فقر، فرهنگ فقر را با خود به همراه ندارند و دسته ای که در عین ثروت برخوردار از فرهنگ فقر هستند.
برای آنکه اطاله کلام نشود از توضیح پیرامون فقرای عاری از فرهنگ فقر می گذرم و به توصیف ثروتمندانی می پردازم که فرهنگ فقر را با خود به همراه دارند و مارادونا را نمونه قابل انطباقی از آن می دانم.
او که کودکی خود را در یکی از زاغه نشین های اطراف .... گذراند، در ترکیبی از هوش و توانمندی های فیزیکی توانست از نردبان فوتبال به شهرت و ثروت برسد. اما شیوه ای که او به ثروت رسید، نیازمند تغییر آداب و عادات او نبود. در حالیکه شاید یک تاجر یا مجری تلویزیونی برای آنکه بتواند در کارش موفق باشد و از این طریق پله های پیشرفت را طی کند، نیازمند تغییرات لااقل نمایشی در الگوهای رفتاری خود است، یک بازیکن فوتبال، که پیوندهای اصلی خود را اساسا با طبقه متوسط و پایین جامعه دارد، نیازی به چنین تغییر فرهنگی ندارد. برعکس، رفتارهای متفاوت او می تواند حتی برایش شهرت و معروفیت بیشتری به بار آورد.
از سوی دیگر، اساسا فرهنگ همراه با ورزش فوتبال، در یک دسته بندی بوردیویی، در مقابل آنچه فرهنگ فاخر نامیده می شود، قرار می گیرد (و این خود نیازمند بحث مستقلی است). یک مشاهده گذرا به مصاحبه ها و گفتگوهای مربیان و بازیکنان فوتبال و نیز رفتارها و شوخی های رسانه ای شده آنان نشان می دهد که خرده فرهنگ فوتبال فاصله قابل توجهی با فرهنگ طبقه متوسط فرهنگی (نه اقتصادی) دارد.
مارادونا، نمونه ای از افرادی بود که از طبقه فقیر جامعه، همراه با فرهنگ فقر درونی شده، از مسیر ورزش فوتبال موفق شد از تله فقر خارج شود، اما دقیقا به دلیل اقتضائات ساختاری مسیر پیشرفتی که در آن قرار گرفته بود، فوتبال، فرهنگ فقر خود را با خود به همراه داشت.
مجموعه ای از رفتارهای او در دورانی که یک بازیکن موفق بود( فریب دادن داور و افتخار به آن، پرخاشگری ها به داور و تیم مقابل)، و نیز در زمانی که مربی تیم ملی آرژانتین بود، اظهارنظرهایش، مجادله های کلامی اش، همگی نمایان کننده فرهنگ فقری بود که از آن برخاسته بود.
به علاوه اینها، و بلکه آسیب زننده تر از آنها، آن بخش از الگوهای رفتاری حاکم بر فرهنگ فقر، همچون خوش باشی، حداکثر استفاده دم غنیمت شمارانه از خوشی به دست آمده، مصرف الکل و مواد مخدر، و نیز سایر رفتارهای پرخطر است. از قضا این بخشی از فرهنگ فقر است که در صورتی که فرد واجد ثروت باشد، شاید به نحوی آسیب زنندگی بیشتری داشته باشد. فقر یک فقیر ممکن است میزان مصرف الکل یا مواد مخدر او را کنترل کند. ولی اگر فردی دیگر این کنترل کننده رفتاری (فقر را نداشت) چه؟!

این همان چیزی است که به ویژه در طول سالیان پس از بازنشستگی مارادونا به او ضربه زد و نتیجتا به مرگ نسبتا زودهنگام او یاری رساند.

اخبار