چهارشنبه ، 15 مرداد 1399

در باب یادبود و نیک‌نامی‌‌ مردگان

اشتراک گذاری

«در باب یادبود و نیک‌نامی‌‌ مردگان» عنوان یادداشتی است از دکتر ندا رضوی زاده، عضو هیات علمی پژوهشکده گردشگری جهاد دانشگاهی خراسان رضوی که با دغدغه نیک‌نامی‌‌‌‌ در طلوع میانسالی پرداخته است؛ متن کامل این یادداشت را در ادامه می توانید بخوانید:

شاید در طلوع میانسالی باشد که دغدغه نیک‌نامی‌‌‌‌ پررنگ تر از پیش می‌‌شود. و احتمالا همزمان یا با تاخیر، دغدغه به‌یادماندگاری و نام نیک داشتن پس از مرگ به فهرست دغدغه‌های بعضی افزوده می‌‌‌شود، و تمایلی به این که در دنیای زندگان از یاد نرویم، و گاه‌وبی گاه به نیکی به‌یاد آورده شویم وسوسه‌انگیز می‌‌شود. اما نیک‌نامی‌‌ برای چه کسی مهم است؟ چه ارزشی دارد و تا چه هنگام ارزش دارد؟

به نظر می‌رسد ما -به عنوان نوع انسان- به‌علت منافع تکاملی و زیستی بقای نوع مان، به طور طبیعی برنامه‌ریزی شده‌ایم که به تایید و شهرت و محبوبیت و خوش‌نامی‌‌، حساسیت و نیاز داشته باشیم. خوش‌نامی‌‌ در «دوران زنده بودن»، مجموعه‌ای از منابع مادی و اجتماعی و روانی را برای ما فراهم می‌کند، از جمله به زندگی‌مان «معنا» و هدف می‌بخشد، و لذت و افتخار و اعتبار و سرمایه اجتماعی برای‌مان خلق می‌کند. اما واقعیت این است که وقتی مردیم، مرده‌ایم. درک و بهره‌ای از این امور نخواهیم داشت، و حتی نیازی به آن‌ها! پس دغدغه یادبود و نیک‌نامی‌‌ پس از مرگ از کجا آمده است؟

به دلایل پیش‌گفته می‌‌توان مطمئن بود که تنها در هنگام زنده بودن‌مان به خوشنامی‌‌ و ماندگاریِ نام و یاد مردگان غبطه می‌‌خوریم. تنهایی، طرد، به‌رسمیت‌شناخته‌نشدن، گمنامی‌‌ یا بدنامی‌‌ تنها در زنده بودن است که رنج‌مان می‌‌ دهد. این‌ها مختص دنیای زندگان است و منطقا نباید قواعد دنیای زندگان را به دنیای مردگان تعمیم داد. خوشبختانه با مرگ دست کم این‌گونه رنج‌ها و نیازها برای همیشه پایان می‌‌‌یابد. اما البته وسوسه «به‌یادماندگارشدن» و «نام نیکِ» پس از مرگ یکی از ترفندهای هوشمندانه‌ای است که جامعه عمدتا برای این خلق کرده است که بی‌رحمی‌‌ و خودخواهی و طمع بشر چموش را در مراوده با هم‌نوعانش تا دم مرگ کنترل کند. اهمیت بخشیدن به «عاقبت به‌خیری» نیز بخشی از همین ترفند است. همچنین است تخصیصِ بخشی از مناسک مرگ به «ذکر خیر» فرد درگذشته، به این امید که آموزش و انگیزشی باشد برای نیک‌کرداری زندگان. تحسین و تمجید شدن فرد در غیابش، وقتی دیگر نتواند طمعی برانگیزد و نفعی به کسی برساند، ناب‌ترین و صادقانه‌ترینِ تحسین‌هاست، و از این رو تجسمش برای زندگان هم جذاب و انگیزه‌بخش است.

دغدغه داشتن ما برای یادبود و نیک‌نامی‌‌ پس از مرگ‌مان، و تلاش‌مان برای تدارک پیشاپیشِ آن، پاسخی به دلواپسی غایی و عطش روانی ما به بی‌مرگی و جاودانگی هم هست. افزون بر این، گویی «یادبود و نیک‌نامی‌‌ پس از مرگ» به رسمیت شناخته شدن «دستاورد یک عمر» حتی پس از مرگ فرد است، مهر تایید زندگانِ هم‌عصر و آیندگان است بر اثر و ردپای ما بر جهان، و بنابراین گویی سند عینی و تضمینِ جاودانگی ماست! البته همچنان نباید فراموش کرد که این منطق و محاسبات، خودآگاه باشد یا ناخودآگاه، تنها تا لبه مرزی که زندگی را از مرگ جدا می‌‌ کند معتبر است.

البته ممکن است کسی یکی-دو اثر دیگر خوشنامی‌‌ پس از مرگ را قصد کرده باشد. یکی این که منتسبانِ بازمانده (مثلا فرزندان)، از میراث نیک‌نامی‌‌ والدین (و سرمایه اجتماعی‌ای که ایجاد می‌‌کند) بهره‌ای ببرند. فرد ممکن است به‌جاگذاشتن چنین میراثی را به عنوان بخشی از مسئولیت والدگریش تعریف کرده باشد. اگرچه معمولا چنین نیست، و بهره‌برداری فرزندان از خوش‌نامی‌‌ والدین، محصول جانبی خوش‌نامی‌‌ است، نه هدف اصلی. و البته میزان بهره‌برداری فرزند از نام نیک والدین هم به زمینه‌ها و شرایط متعددی بستگی دارد. دوم این که بخواهد ذکر خیرش پس از مرگ سبب رستگاری اخرویش بشود. اگر کسی به رستاخیز و حساب‌کشی آخرت معتقد باشد، و اعتقاد داشته باشد که دعا و «خدا بیامرزگویی» زندگان برای مردگان اثربخش است، وقتی دست فرد از عمل کوتاه است از این راه می‌تواند کفه نیکی‌ها و پاداش‌هایش را سنگین کند، و به این اعتبار رستگاری را انتظار بکشد.

در مجموع، خوش‌نامی‌‌ و به‌یادماندگار شدن و منافع این دو برای خود فرد اختصاص به دوران زنده بودن او دارد. در لحظه جدایی از حیات، «نام» برای خودِ شخصِ درگذشته برای همیشه بلاموضوع می‌شود. پس نگرانی از گمنامی‌‌ و از یاد رفتنِ پس از مرگ غیرمنطقی و بلاموضوع است. نیکو زندگی کردن نیکوست، نه برای یادبود و نیک‌نامیِ‌‌ پس از مرگ، برای بهره‌مندی فردی و جمعی و متقابل از مواهب آن در زندگی.

اخبار