چهارشنبه ، 18 تير 1399

چگونه یک رابطه پایدار داشته باشیم؟

اشتراک گذاری

"چگونه یک رابطه پایدار داشته باشیم؟"عنوان یادداشتی است از دکتر حامد بخشی، عضو هیات علمی پژوهشکده گردشگری جهاد دانشگاهی خراسان رضوی که به مجموعه عوامل پایداری یک رابطه پرداخته است؛ متن کامل این یادداشت را در ادامه می توانید بخوانید:

در مجموعه یادداشت هایی که درباره رابطه نوشتم، اشاره کردم که استفاده از استعاره حساب اعتباری برای رابطه ها می تواند سودمند باشد. امروز می خواهم همان بحث را ادامه دهم.
انسان ها در یک رابطه، برای دیگری در نزد خود یک حساب اعتباری باز می کنند. یک رابطه بر مبنای مجموعه ای مبادله ها تداوم می یابد. مبادله میان آنچه در این رابطه به دیگری «می دهی» و آنچه در این رابطه از دیگری «دریافت می کنی». و البته این داد و ستد لزوما نباید در لحظه با هم برابر باشد. برای همین استعاره حساب اعتباری به کار می آید. آنچه ما به دیگری «می دهیم» در حساب اعتباری که نزد او داریم حفظ می شود و البته خود ما هم حساب آن را به کم و بیش داریم.
در همین جا خوب است به سنخ «فراموشکار» اشاره کنیم که آنچه به آنها می دهیم در حساب اعتباری ما نزد آنها گم می شود. یعنی فراموش می کنند که به آنها چه داده ایم و در ارتباط بعدی همچون فردی برخورد می کنند که گویی هیچ دریافتی نداشته اند. به این گونه آدم ها در عرف عام «حق نشناس» یا «نمک نشناس» گفته می شود. این آدم ها خوبی های دیگران در حق خود را در خاطر نمی سپرند و در نتیجه همانند آدم های حق نشناس عمل می کنند. البته سنخ «حق نشناس» این تفاوت ذاتی را با سنخ فراموش کار دارد که او با اینکه خوبی های دیگری در حق خود را به خاطر دارد اما آنها را «نادیده» می انگارد. با این حال، نتیجه هر دو یکی است. سنخ فراموشکار نیز اگر مشکل حافظه نداشته باشد و خوبی های دیگری برایش اهمیت داشته باشد آنها را از خاطر نمی برد. با این حال، این سنخ معمولا از نگهداشتن یک رابطه طولانی مدت عاجز هستند. به خاطر اینکه دیگران خیلی زود قید حفظ رابطه با آنها را می زنند، چون رابطه با آنها یک رابطه متعادل نمی شود. یعنی داد و ستد ارتباطی با آنها متوازن نیست و به ضرر طرف مقابل است.
یک رابطه در صورتی پایدار می ماند که داد و ستد ارتباطی میان دو طرف اگرنه در کوتاه مدت، لااقل در میان مدت، متوازن باشد. انسانهایی که در تیپ شخصیتی خودخواه قرار می گیرند، به دلیل توجه زیاد به خود و خواسته های خود، عمدتا حواسشان به حساب اعتباری دیگری در نزد خود است تا حساب خودشان نزد دیگری. به همین خاطر، دائما به این می نگرند که چقدر از دیگری یا دیگران دریافت می کنند و کمتر به فکر آن هستند که به دیگران چقدر پرداخت کرده اند. آنها بیشتر همّ خود را بر دریافت محبت، خدمت، کمک و ... از دیگران می گذارند تا اعطای اینها به او. بیشتر خواهان و متقاضی محبت هستند تا ارائه دهنده و پیشنهاد دهنده آن به دیگران. در نتیجه، شاید بدون اینکه خودشان متوجه باشند، حساب اعتباری شان با دیگران دچار موازنه منفی می شود و دیگران خواهان تداوم رابطه با آنها نیستند و یا سطح رابطه را کاهش می دهند.
گفته ای منسوب به مارک تواین است که می گوید آدم ها همیشه دوست دارند یک دوست خوب داشته باشند؛ اما کمتر در پی آن هستند که دوست خوبی برای دیگران باشند!
این عبارت ناظر به همین حساب اعتباری و نگاه انسان ها به سمت دریافت خدمات و عشق از سوی دیگران است تا اعطای آن. تفاوت دو تیپ شخصیتی «دوست داشتنی» و «منفور» در مدل «بیگ فایو» همین است. انسان های دوست داشتنی بیشتر تلاششان معطوف به ارائه محبت به دیگران، عشق ورزیدن به آنها و کمک کردن به دیگران است. در مقابل، شاید بدون اینکه بخواهند، احترام و علاقه و عشق دیگران را به دست می آورند. انسان های منفور بیشتر تلاششان معطوف به به دست آوردن خدمت و محبت از سوی دیگران است. مکررا آن را تقاضا می کنند یا حتی تلاش می کنند با تحت فشار گذاشتن دیگران آن را به دست بیاورند. اما نتیجه نهایی، بی نصیب ماندن از یک رابطه عمیق مبتنی بر علاقه و محبت از سوی دیگران است. البته این دو تیپ شخصیتی تفاوت های مهم دیگری نیز دارند، نظیر عیبجویی، منفی نگری، خودخواهی و نظایر آن در مقابل دوست داشتن، مثبت نگری و دگرخواهی. ولی اینجا می خواهم صرفا بر خصلت خودخواهی و تمرکز بر خود که موجب موازنه منفی حساب اعتباری در یک رابطه می شود تمرکز کنم.
اگر در یک رابطه موازنه منفی داد و ستد کمک و محبت و خدمات بین دو طرف وجود داشته باشد، طرف مقابل ممکن است یکی از راه های زیر را انتخاب کند:
1. ساده ترین پیامد، قطع رابطه یا کاهش آن در حد صفر با دیگری است. برای مثال، فردی که احساس می کند از طرف مقابل چیزی دریافت نمی کند، ممکن است تصمیم بگیرد رابطه خود را با او قطع کند یا به حداقل ممکن برساند.
👇👇👇

👆👆👆
2. اما خیلی اوقات این ساده ترین پیامد اتفاق نمی افتد. به خاطر اینکه انسان ها در جامعه درگیر ساختارها و پیوندهای اجتماعی هستند که رابطه با دیگران را ایجاب می کند. یک رابطه خواهر و برادری، یا زناشویی، یا خویشاوندی یا همکاری از گونه ای است که انسان ها نمی توانند به راحتی آن را به طور کامل ترک کنند. به همین خاطر آنها راه دوم را بر می گزینند: اینکه تلاش می کنند با کاهش ارائه خدمات، ابراز علاقه، محبت و کمک به دیگری، موازنه ارتباطی با دیگری را برقرار کنند. برای مثال، در عین اینکه در پیوند رابطه اجتماعی با دیگری قرار دارند، میزان ارائه خدمات به او را تا سطح موازنه با خدمات دریافتی از او کاهش می دهند.
3. با این حال، برخی اوقات حتی چنین کاری نیز میسور نیست! ما به دلیل وظایف نقشی اجتماعی که داریم، در بسیاری اوقات موظف به ارائه برخی خدمات نسبت به کسانی هستیم که با آنها در رابطه قرار داریم. برخی اوقات، پیوند اجتماعی ما را ناگزیر به ارتباط با دیگری می کند که از ما مصرانه و یا با تحت فشار گذاشتن ما تقاضای خدماتی را می کند. مثلا همکاری که داتما از همکارش خدماتی را تقاضا می کند و اگر با پاسخ منفی او مواجه شود با گله و مشاجره و ... فرد را تحت فشار می گذارد. یا شوهری که اگر خدماتی را که از همسرش مطالبه می کند دریافت نکند با دعوا کردن و بحث و مجادله و سروصدا او را تحت فشار می گذارد. در این صورت، فرد ممکن است تصمیم بگیرد برای در امان ماندن از پیامدهای منفی کم کردن خدمات، سطح آن را مطابق انتظارات و توفعات او حفظ کند، اما به موازات این ارائه خدمات (کمک، ابراز محبت و ...) به لحاظ روانی از او روز به روز دورتر می شود و علاقه اش به او کمتر می شود. به عبارتی فرد تلاش می کند با دورشدن ذهنی و روانی و افزایش تنفر به جای علاقه نسبت به دیری، موازنه ای را در درون خود بر حسب ارائه خدمات و حالت احساسی خود نسبت به دیگری برقرار کند. در اینصورت، فرد متقاضی در عین اینکه آنچه می خواهد را به دست می آورد، اما از داشتن یک علاقه ناب از سوی دیگری بی نصیب می ماند.
برای اینکه دچار چنین وضعیت های موازنه منفی ارتباطی با دیگران نشویم، برای اینکه بتوانیم یک رابطه پایدار (که مستلزم موازنه داد و ستد ارتباطی است) با دیگران داشته باشیم و از مزایای آن که شامل دوست داشتن و دوست داشته شدن توامان است بهره مند باشیم، می بایستی همواره مراقب حساب اعتباری خود نزد دیگران باشیم. خودخواهی انسان ها را عمدتا متوجه دریافت خدمات و محبت از سوی دیگران می کند. «خودآگاهی» باید به کمک ما بیاید تا بتوانیم همواره ارزیابی واقع بینانه ای از رابطه ما با دیگران داشته باشیم. مطمئننا در صورتی که این موازنه منفی باشد، یعنی آنچه از دیگران دریافت می کنیم و تقاضا می کنیم از آنچه به آنها می دهیم و عرضه می کنیم بیشتر باشد این رابطه پایدار نخواهد ماند. به همین خاطر بایستی در رابطه هایمان این سوال را از خود بپرسیم که در رابطه با دیگری، چقدر به او ابراز محبت می کنیم؟ در مقابل چقدر از او دریافت محبت می کنم؟ برای مثال، چقدر به او کمک می کنم و در مقابل چقدر از او کمک مطالبه می کنم؟ چه کارهایی برای او میکنم و چه کارهایی از او می خواهم؟ آیا کارهایی که از او می خواهم بیشتر است یا کارهایی که برای او انجام می دهم؟
اگر پاسخ این سوال این بود که بیشتر دریافت کننده و تقاضا کننده محبت هستیم، هشدار ناپایداری رابطه یا کاهش سطح آن یا از دست دادن عمق رابطه و علاقه دیگران به صدا درآمده است و باید هر چه زودتر برای موازنه این وضعیت تلاش کنیم. نباید فکر کرد که این سودی است که در رابطه برده ایم. بله! این یک سود کوتاه مدت است که به بهای از دست دادن عمق و احساس علاقه دیگران نسبت به خودمان به دست آورده ایم.

اخبار