يک شنبه ، 11 خرداد 1399

تغییر کارکرد ازدواج و رفتار نسل جدید

اشتراک گذاری

"تغییر کارکرد ازدواج و رفتار نسل جدید"عنوان یادداشتی است از دکتر حامد بخشی، عضو هیات علمی پژوهشکده گردشگری جهاد دانشگاهی خراسان رضوی که به تشریح تغییرات انتخاب همسر برای ازدواج پرداخته است؛ متن کامل این یادداشت را در ادامه می توانید بخوانید:

در گذشته ازدواج کارکرد اجتماعی بیشتری از کارکرد فردی آن داشت. یعنی نهاد ازدواج اولویت و کارکرد بیشتری برای خانواده گسترده یا خویشاوندی داشت تا برای فردی که ازدواج می کرد. به همین خاطر، تصمیم گیران اصلی اینکه کدام زن «عروس» یک خانواده بشود والدین و بستگان نزدیک بودند. یک زن، اول «عروس» یک خانواده گسترده بود و در مقام دوم «بانو» یا زنِ یک مرد. برای یک خانواده هم خصلت های خانوادگی و اصل و نسب و پیوندهای خویشاوندی و سلامت و توانایی زن در فرزند آوری در درجه اول اهمیت قرار داشت. زیبایی و دلربایی زن در درجه دوم اهمیت. به همین خاطر اساسا یک دختر نیازی به جلوه گری و عشوه گری و یادگرفتن فنون و روش های آن نداشت. او مسوول پیدا کردن همسری برای خود نبود. این خانواده او بودند که قرار بود در یافتن شوهری برای دخترشان «موفق» شوند. عاملان اصلی همسریابی والدین و خویشاوندان بودند نه خود افراد. از یک زن انتظار می رفت از خانواده خوبی برخاسته باشد، تعامل خوبی با خانواده همسرش داشته باشد، به وظایف نقشی خود به عنوان یک عروس و یک همسر عمل کند. به همسرش (و در واقع خانواده او) وفادار باشد، بتواند فرزندزایی داشته باشد و آنها را بزرگ کند. به همین خاطر صفاتی همچون اصالت، نجابت، پاکدامنی و عفت جزو اصلی ترین صفاتی بودند که برای ارزیابی دختر مناسب برای ازدواج مورد ارزیابی قرار می گردفت. پس از این ویژگی های اصلی نوبت یه خصلت های ثانویه ای همچون زیبایی می رسید که در صورت وجود موجبات فخر بیشتر خانواده را در مجالس و مجامع زنان فراهم می آورند. زیبایی و عشوه گری زن صرفا کارکردی شخصی برای فرد داشت که آن هم بسیار گذرا بود؛ به این خاطر این که خصلت ها خیلی زود برای مرد عادی می شد و دیگر لذتی را که قبلا از این ویژگی ها می برد، برایش مهیا نبود. زیبایی و جذابیت زن کارکرد اجتماعی برای مرد نداشت. به این خاطر که اساسا این بخش از ویژگی های زن در مجامع مردانه جایی نداشت. نه از آن صحبتی می شد و نه نمایشی از آن داده می شد. به همین خاطر می بینیم که شیوه همسرگزینی و همسریابی به صورت «باواسطه» و توسط خانواده همسر طی مراسم خواستگاری انجام می شد.
ا تغییر ساختار روابط اجتماعی این شیوه همسرگزینی نیز تغییر یافت و در نتیجه رفتارهای دختران جوان نیز متفاوت گردید. با اختلاط بیشتر جلسات و دور همی ها و شکل گیری جمع های خانوادگی، خویشاوندی و دوستانه مختلط که در آن زنان و مردان سر یک سفره می نشستند و با یکدیگر در خیابان قدم می زدند و مردان دیگر ممکن بود همسرانشان را ببینند و مرد می توانست به طور ضمنی به زیبایی یا جذابیت همسرش فخر بفروشد، خصلت زیبایی اهمیت بیشتری یافت. تصور کنید که پیش از آن مردان بیگانه احتمالا هیچگاه همسر دوست یا همکار و یا خویشاوندشان را نمی دیدند و اگر هم مواجهه ای اتفاق می افتاد با وجود حجاب حداکثری که خیلی اوقات حتی صورت را نیز می پوشاند چنین فخر و تحسین (یا در مقابل سرشکستگی و تحقیری) امکان پذیر نبود.
از سوی دیگر، با کوچک شدن خانواده گسترده به خانواده هسته ای، و به ویژه با جدایی مکانی بیشتر خانواده ها در زندگی شهری به دلیل اقتضائات حرفه ای و کاری، کاهش مراودات و تقویت حریم خصوصی در خانواده ها، نهاد زناشویی از سیطره خانواده گسترده خارج شد. دیگر زن در گام اول عروس یک خانواده گسترده محسوب نمی شد بلکه بانوی یک مرد به حساب می آمد. در نتیجه، وظایف نقش «بانویی» بر وظایف نقش «عروس» خانواده اولویت پیدا کرد. زن در گام اول می بایستی همسر مطلوبی برای شوهر باشد تا عروس پسندیده ای برای خانواده شوهر. پیامدهای چنین جابه جایی نقشی چیست؟
قاعدتا انتظار داریم در گام نخست آن دسته خصلت هایی در زن اولویت داشته باشد که کارکرد مستقیم برای شوهر دارد و عمدتا ناظر به وظایف «همسرداری» است. زنی مطلوب تر است که بتواند به شیوه بهتری این وظایف را ایفا کند و به نیازهای شوهرش به شکل مطلوب تری پاسخ دهد. مجددا انتظار می رود که یک زن به همسرش «وفادار» باشد. همچنین زیبایی، اخلاق پسندیده، همراهی در برنامه ها و مناسبت ها جزو این خصلت ها محسوب می شود. در یک گام بعدی که همراهی زنان با همسرانشان با حجاب کم (مانتو و روسری یا شال) در جامعه متداول شد و زنان توانستند زیبایی ها و جذابیت های خود را به دیگران بنمایانند، این خصلت نیز به عاملی برای تفاخر و ایجاد تمایزهای اجتماعی (برای مردان) بدل شد. یعنی مردان نیز تمایل پیدا کردند که زنانشان آراسته و زیبا در مجامع عمومی حاضر شوند و از آن به عنوان یک عامل امتیاز خود استفاده کردند.

زمانی که کارکرد نهاد زناشویی و ازدواج اولا وابسته به شوهر و سپس خانواده او شد، پسران جوان تمایل پیدا کردند در فرآیند همسرگزینی نقش پررنگ تری داشته باشند. از مرحله ای که اساسا مرد همسر برگزیده خود را تازه سر سفره عقد می دید، به مرحله ای رسیدیم که مردان نیز در جلسات نهایی خواستگاری حضور پیدا می کردند. سپس مرحله ای که پسران جوان از جلسه دوم در فرآیند خواستگاری مشارکت داشتند و گفتگوی تحت نظارت خانواده های طرفین در اتاقی دربسته صورت می گرفت تا مرحله کنونی که پسر و دختر خود یکدیگر را در تعاملات مستقیم انتخاب می کنند و سپس از مراسم خواستگاری برای پوشش آیینی و مناسکی فرآیند همسریابی استفاده می کنند. یعنی والدین صرفا وظیفه غسل تعمید دادن همسرگزینی را برعهده دارند که قبلا از سوی طرفین انجام شده است. جامعه شهری ما اکنون در این مرحله به سر می برد. پسر و دختر یکدیگر را در خیابان، محل کار یا تحصیل، پارک یا هر جای دیگری می بینند. با یکدیگر اولین تعاملات را برقرار می کنند. احتمالا به هم علاقمند می شوند. مدتی را در دوستی با یکدیگر سپری می کنند و بعد ممکن است تصمیم بگیرند به این «با هم بودن» خصلت رسمی و مشروع تری بدهند. پس با هم ازدواج می کنند. البته باید بگویم خود این مرحله هم از دو زیر مرحله تشکیل شده است: مرحله ای که صرفا آشنایی اولیه صورت می گرفت و ارتباط جدی تر به بعد از ازدواج موکول می شد؛ و مرحله ای که دختر و پسر تا مراحل انتهایی رابطه را طی می کنند و سپس ممکن است تصمیم به ازدواج بگیرند.
بخش قابل توجهی از جوانان ما، به ویژه نسل های دهه هفتاد و هشتاد، در مرحله نهایی این فرآیند قرار دارند. یک دختر یا پسر قبل از ازدواج رسمی خود روابط دوستی جنسیتی متعددی را تجربه کرده است. به همین خاطر یک دختر یا پسر این نسل، هنگام ازدواج تجربه و شناخت بسیار بیشتری از احوالات و روحیات همسر خود دارد تا دختر یا پسری که در نسل قبل از خود، احتمالا اولین تجربه ارتباط جنسیتی اش، همان ازدواج بود.
زمانی که دختر و پسر خود متولی همسرگزینی می شوند، در فردیت جامعه جدید، اولا و عمدتا به نیازها و احساسات خود در این فرآیند توجه می کنند. یک پسر به دنبال همسری نمی گردد که عروس مطلوبی برای والدین ش باشد. او به دنبال دختری می گردد که همسر ایده آلی برای خودش باشد. این همسر ایده آل هم اینگونه تعریف می شود: با او بتوان بیشترین میزان از لذتی زندگی را که می شود، برد. تمامی مطالب مذکور برای دختران نسبت به پسران نیز صادق است. یعنی یک دختر نیز اولا به دنبالی همسری است که بیشترین خوشی را بتواند با او تجربه کند، نه اینکه داماد مطلوبی برای والدین و خویشاوندانش باشد. هر چند که بخشی از این لذت از به دست آوردن پرستیژ اجتماعی همسر آینده اش تامین می شود.
تلفیق این سه عامل، یعنی 1. برعهده گرفتن مسوولیت همسرگزینی توسط دختر و پسر، 2. تغییر شیوه همسرگزینی بر اساس تعامل مستقیم طرفین، و به ویژه: 3. توجه اولیه و اصلی به برآورده کردن نیازها و لذات شخصی تا منافع و مصالح خانوادگی موجب شده تا طرفین روابط متعددی را پیش از ازدواج تجربه کنند. سیال بودن روابط پیشا ازدواجی امکان فسخ آسان آن را فراهم می کند. بر خلاف ازدواج که فسخ آن هزینه های عاطفی، ارتباطی و مالی سنگینی را بر عهده طرفین می گذارد، یک دوستی حتی خیلی جدی را می توان به سادگی فسخ کرد. بسیاری دختران و پسران رابطه ای را شروع می کنند اما به هر دلیلی نمی توانند یا دیگر نمی خواهند آن را ادامه دهند. روابط ابتدایی به دلیل بی تجربی و بی دانشی هر کدام از طرفین از نحوه تعامل با جنس مخالف معمولا منحل می شود. به تدریج و در روابط بعدی هر کدام می فهمند که برای نگهداشت رابطه و بلکه طرف مورد علاقه شان چگونه باید رفتار کنند. به عبارتی، وظایف نقشی خود را در طی تجربه های تعامل متعدد با جنس مخالف ارتقا می دهند. به همین خاطر، رابطه ای که منجر به ازدواج می شود، پیش تر بخش قابل توجهی از معیارهای مورد نظر برای طرفین را دارا بوده است. نسل «در لحظه و لذت گرا»ی امروز، در شرایطی ازدواج می کند که احساس کند رابطه دوستی ایجاد شده در صورت تداوم و استقرار می تواند همچنان لذت بیشتری و مستمری را برای او فراهم آورد. به همین خاطر است که دختران نسل جدید خیلی بیشتر از همسانان نسل های گذشته خود فنون جلوه گری و عشوه گری و تعامل با جنس مخالف (و بعدها همسر خود) را می دانند و پسران نسل جدید خیلی بیشتر ازهمسانان گذشته خود فنون عشق ورزی و تعامل مطلوب با جنس مخالف (و همسر آینده خود) را می دانند.

اما اینکه آیا این ویژگی باعث کاهش نرخ طلاق گردیده یا خیر؟ و دلیل آن چیست نیازمند بحث دیگری است که بر محور دو خصلت لذت جویی و بالا رفتن معیارهای حفظ یک زناشویی (طبق نظریه پارسنز) توجیه می شود. شاید در یادداشت های بعدی بدان بپردازم.

اخبار