سه شنبه ، 04 تير 1398

فرهنگ زندگی در کلانشهر

اشتراک گذاری

"فرهنگ زندگی در کلانشهر"عنوان یادداشتی است از دکتر حامد بخشی، عضو هیات علمی پژوهشکده گردشگری جهاد دانشگاهی خراسان رضوی که تحلیلی است بر زندگی در کلانشهر مشهد؛ متن کامل این یادداشت را در ادامه می توانید بخوانید:

تقریبا همه ما کلان شهری ها پیشینه روستایی یا شهرستانی داریم. حتی آنهایی که اصالتا مشهدی هستند نیز چنین پیشینه ای را با خود به همراه دارند، زیرا مشهد در گذشته خود یک شهر کوچک بوده است. 

جماعت های کوچک، نظیر جماعت های روستایی یا شهرستانی یا محله ای ویژگی هایی دارند که با جماعت های بزرگ، همچون کلان شهرها، متفاوت است. 

از این رو، فرهنگ زندگی در جماعت های کوچک، که برای انطباق بهینه فرد با جامعه طراحی شده، قاعدتا بایستی متفاوت از فرهنگ زندگی در جماعت های وسیع باشد. اما نظریه «تاخر فرهنگی» در جامعه شناسی به ما می گوید همیشه ساختارهای مادی جامعه سریعتر از فرهنگ آن تغییر می کنند. بنابراین دور از انتظار نیست که ما در حالیکه در یک جامعه با ساختارهای مادی اجتماعی کلان شهر زندگی می کنیم، با فرهنگ شهرستانی/ روستایی با آن تعامل کنیم. چنین ناهماهنگی فرهنگ با ساختار مادی موجب اختلال در عملکرد های اجتماعی جامعه می شود و آسیب آن به فرد و نتیجتا به کلیت جامعه باز می گردد. 

برای مثال، چندی پیش ماجرای جنایت هولناکی کشف شد که در آن دخترک جوانی قربانی چنین عدم انطباق فرهنگ با اجتماع شهری شده بود. ماجرا از این قرار بود که دخترک در حال گذر از کوچه بوده که ناگهان مرد میانسالی سراسیمه به کوچه می دود و از او می خواهد به زنش که در حال وضع حمل است کمک کند. دخترک برای کمک به مردی که نمی شناسدش وارد خانه می شود و از آنجا جنایت رقم می خورد. 

ارزش های خیرخواهانه جزو عمومیات فرهنگی محسوب می شوند. یعنی تقریبا همه فرهنگ ها آنها را پاس می دارند و مردم را ترغیب به تحقق آنها می کنند. اعضای جامعه هم در فرآیندهای جامعه پذیری این ارزش ها را می پذیرند و درونی می کنند. از این رو، ارزش های خیرخواهانه مشترک میان جماعت های کوچک و بزرگ هستند. اما آنچه متفاوت است، شیوه تحقق این ارزش هاست که در یک جامعه کوچک مبتنی بر روابط رودرو با یک جامعه وسیع مبتنی بر گمنامی و غریبگی فرق می کند. دخترک قربانی ماجرا البته می بایستی به آن مرد کمک می کرده، اما نه با ورود به منزل او، بلکه با تماس گرفتن با اورژانس یا خبر کردن دیگران. اما او شیوه رفتار خیرخواهانه جماعت های خرد را در یک جامعه بزرگ اجرا کرده و قربانی شده است. 

غریبگی از ویژگی های جوامع بزرگ است. در جماعت های کوچک افراد یکدیگر را می شناسند و بر مبنای این شناخت رفتارهای خود را با یکدیگر تنظیم می کنند. لذا در یک جماعت کوچک، افراد با برچسب های مثبت و منفی نزد همگان شناخته شده اند و مردم می دانند به چه کسی باید اعتماد کنند و به چه کسی نه. اما در یک جماعت بزرگ، ما با غریبگانی مواجه می شویم که هیچ برچسب مثبت و منفی ندارند. ما از آنها سوء پیشینه ای نداریم که رفتارهای محتاطانه ای نسبت به آنان در پیش بگیریم. این است که ممکن است تسلیم نمایشی که آنان برای ما ارائه می دهند شویم و فریب بخوریم. 

کمک به متکدیان نمونه دیگری از با خود داشتن فرهنگ جماعت کوچک در یک کلانشهر است. در حالیکه در یک جامعه کوچک وضعیت اقتصادی افراد برای دیگران مشخص است. در کلانشهر، ما با غریبگانی مواجهیم که آنها را نمی شناسیم و نمی دانیم که چه وضعیت معیشتی دارند. بنابراین مجددا تسلیم نمایشی می شویم که آنها برای ما ارائه می دهند. تکدی گر محصول باخودداشتن فرهنگ خیرخواهی خاص جوامع خرد و اجرای آن در یک کلانشهر است. فرد بر مبنای ارزش های خیرخواهانه عمومی به جای اجرای آن به شیوه های خاص کلانشهرها، یعنی اعطای کمک ها به نهادهای واسطه ای کمک به مستمندان، مستقیما به متکدیان و بر مبنای نمایش با مهارت طراحی شده آنان مبالغی را پرداخت می کند و در واقع فریب نمایش برخاسته از گمنامی کلانشهر را می خورد. در اینجا نیز می بینیم که فرد به جای اینکه از رویه هنجاری متناسب با کلانشهر برای کمک به مستمندان استفاده کند، از رویه متناسب با جماعت های کوچک که مبتنی بر مواجهه رودررو با آنان است استفاده می کند و سوای فریب فردی، به یک آسیب اجتماعی کلانشهر، تکدی گری، دامن می زند.  

دو نمونه فوق نشان می دهند که اولا کلانشهر فرهنگ خاص خود را می طلبد؛ و ثانیا، جامعه فعلی کلانشهری ما تا حد زیادی آگاهی های مناسب این فرهنگ را ندارند. در آینده می کوشم مولفه هایی از فرهنگ اجتماعی زندگی در کلانشهر را بازگو کنم.

 

اخبار