سه شنبه ، 30 بهمن 1397

دکتر بخشی: ازدواج کودکان دارای گونه گونگی ها و سنخ های متفاوتی است

اشتراک گذاری

"در خصوص ازدواج کودکان" عنوان یادداشتی است از دکتر حامد بخشی، عضو هیات علمی پژوهشکده گردشگری جهاد دانشگاهی خراسان رضوی که تحلیلی است بر پیامدهای ازدواج کودکان؛ متن کامل این یادداشت را در ادامه می توانید بخوانید:
در سال های اخیر که توجه به آسیب های اجتماعی افزایش یافته، مساله ازدواج کودکان نیز مطرح گردیده است. پیامدهایی همچون طلاق و رها شدگی، بیوه گی زودهنگام، سقط جنین های مکرر، فرزندآوری زودهنگام، روسپی گری و نظایر آن موجب شده تا به این مقوله به عنوان یک آسیب اجتماعی توجه شود و تلاش هایی برای کاهش آن در سطح جامعه انجام شود. 
با این حال در یک بررسی دقیق تر به این مساله، به نظر می رسد این پدیده در عین اشتراک لفظی، دارای گونه گونگی ها و سنخ های متفاوتی است که هر کدام معنای اجتماعی، ساختار، علل و پیامدهای متفاوتی دارند که باید این تفاوت ها را در بررسی ازدواج کودکان لحاظ کرد.
ازدواج کودکان، به معنای ازدواج زیر سن بلوغ جنسی یا قانونی، امر جدیدی نیست بلکه در گذشته به ویژه در میان دختران فراوانی قابل توجهی داشته است. با این حال، به آن به عنوان یک آسیب نگریسته نمی شده، بلکه جزوی از هنجارهای اجتماعی قلمداد می شده است. این گونه از ازدواج، هنوز هم در بخش هایی از جامعه که ساختارهای سنتی خود را حفظ کرده‌اند رواج دارد و می توان آن را نوع سنتی ازدواج کودکان نامید. با این حال، این گونه از ازدواج به دلیل اینکه در بستر ساختار فرهنگی و سنتی آن قرار می گیرد و از حمایت های اجتماعی آن برخوردار می شود کمترین آسیب را در میان گونه های دیگر ازدواج کودکان (که در ادامه می آید) دارد. ازدواج سنتی کودکان همراه با مراقبت ها و کنترل های خانواده های دختر و شوهر همراه است. پدیده هایی مانند رهاشدگی دختر یا طلاق به دلیل ساختار و فرهنگ سنتی این گونه اجتماعات رخ نمی دهند. با این حال مشکلات باروری و مادری زودهنگام و آسیب های جسمانی مترتب بر آن از آسیب های آن محسوب می شوند. 
نوع دوم، ازدواج سنتی ناقص کودکان است. در این گونه، در حالی که شرایط مادی و سایر فرهنگ ها و هنجارها و ساختارهای زناشویی تغییر کرده است، اما همچنان به دلیل پدیده تاخر فرهنگی، ازدواج کودکان رواج دارد. در این سنخ، آسیب های ناشی از تاخر فرهنگی و عدم هماهنگی ساختار عناصر فرهنگ موجب آسیب های اجتماعی، روانی و جسمی به کودک می شود. به خاطر اینکه ساختار خانواده تبدیل به خانواده هسته ای شده است که نمی‌تواند از کودک حمایت های لازم را به عمل بیاورد، اما کودک وارد زندگی زناشویی می شود. 
نوع سوم، ازدواج به دلیل فقر یا نیاز مالی است. این گونه ازدواج، به لحاظ آسیب ها و پیامدها حادترین سنخ ازدواج کودکان می باشد. این گونه از ازدواج کودکان در خانواده های فروپاشیده به دلیل فقر یا اعتیاد والدین صورت می گیرد و در واقع ازدواج کودکان پوششی است که بر روی محتوای رها شدن از دختر یا حتی فروش او انجام می شود. بسیاری از آسیب هایی که در مورد ازدواج کودکان مشاهده می شود ناشی از سنخ سوم ازدواج کودکان است. در بسیاری موارد دختری که وادار به ازدواج می شود تفاوت سنی زیادی با مرد دارد، در حالت های آسیب زای آن ازدواج پوششی برای کشاندن دختر به سمت قاچاق انسان، روسپی گری و کار اجباری است. 
همانطور که سه گونه ازدواج کودکان از ساختار و وضعیت متفاوتی نشات می گیرند، شیوه مداخله آنها نیز بایستی متفاوت باشد. در حالیکه تلاش برای حذف ازدواج کودکان در نوع سنتی آن بدون تغییر ساختار و بستر بازتولید کننده آن می‌تواند آسیب زا باشد، مداخله فرهنگی و تلاش برای تغییر نگرش ها و هنجارهای مربوط به ازدواج کودکان در سنخ ازدواج سنتی ناقص کودکان لازم است. اما در نوع سوم، نیازمند مداخله فیزیکی و ممانعت از بروز چنین ازدواج گونه هایی هستیم. مداخله برای حفظ کودکان از طریق ارزیابی صلاحیت والدین و سلب یا تعلیق حق سرپرستی والدین از نمونه های چنین اقدامات مورد نیاز است.
در سال های اخیر که توجه به آسیب های اجتماعی افزایش یافته، مساله ازدواج کودکان نیز مطرح گردیده است. پیامدهایی همچون طلاق و رها شدگی، بیوه گی زودهنگام، سقط جنین های مکرر، فرزندآوری زودهنگام، روسپی گری و نظایر آن موجب شده تا به این مقوله به عنوان یک آسیب اجتماعی توجه شود و تلاش هایی برای کاهش آن در سطح جامعه انجام شود. 
با این حال در یک بررسی دقیق تر به این مساله، به نظر می رسد این پدیده در عین اشتراک لفظی، دارای گونه گونگی ها و سنخ های متفاوتی است که هر کدام معنای اجتماعی، ساختار، علل و پیامدهای متفاوتی دارند که باید این تفاوت ها را در بررسی ازدواج کودکان لحاظ کرد.
ازدواج کودکان، به معنای ازدواج زیر سن بلوغ جنسی یا قانونی، امر جدیدی نیست بلکه در گذشته به ویژه در میان دختران فراوانی قابل توجهی داشته است. با این حال، به آن به عنوان یک آسیب نگریسته نمی شده، بلکه جزوی از هنجارهای اجتماعی قلمداد می شده است. این گونه از ازدواج، هنوز هم در بخش هایی از جامعه که ساختارهای سنتی خود را حفظ کرده‌اند رواج دارد و می توان آن را نوع سنتی ازدواج کودکان نامید. با این حال، این گونه از ازدواج به دلیل اینکه در بستر ساختار فرهنگی و سنتی آن قرار می گیرد و از حمایت های اجتماعی آن برخوردار می شود کمترین آسیب را در میان گونه های دیگر ازدواج کودکان (که در ادامه می آید) دارد. ازدواج سنتی کودکان همراه با مراقبت ها و کنترل های خانواده های دختر و شوهر همراه است. پدیده هایی مانند رهاشدگی دختر یا طلاق به دلیل ساختار و فرهنگ سنتی این گونه اجتماعات رخ نمی دهند. با این حال مشکلات باروری و مادری زودهنگام و آسیب های جسمانی مترتب بر آن از آسیب های آن محسوب می شوند. 
نوع دوم، ازدواج سنتی ناقص کودکان است. در این گونه، در حالی که شرایط مادی و سایر فرهنگ ها و هنجارها و ساختارهای زناشویی تغییر کرده است، اما همچنان به دلیل پدیده تاخر فرهنگی، ازدواج کودکان رواج دارد. در این سنخ، آسیب های ناشی از تاخر فرهنگی و عدم هماهنگی ساختار عناصر فرهنگ موجب آسیب های اجتماعی، روانی و جسمی به کودک می شود. به خاطر اینکه ساختار خانواده تبدیل به خانواده هسته ای شده است که نمی‌تواند از کودک حمایت های لازم را به عمل بیاورد، اما کودک وارد زندگی زناشویی می شود. 
نوع سوم، ازدواج به دلیل فقر یا نیاز مالی است. این گونه ازدواج، به لحاظ آسیب ها و پیامدها حادترین سنخ ازدواج کودکان می باشد. این گونه از ازدواج کودکان در خانواده های فروپاشیده به دلیل فقر یا اعتیاد والدین صورت می گیرد و در واقع ازدواج کودکان پوششی است که بر روی محتوای رها شدن از دختر یا حتی فروش او انجام می شود. بسیاری از آسیب هایی که در مورد ازدواج کودکان مشاهده می شود ناشی از سنخ سوم ازدواج کودکان است. در بسیاری موارد دختری که وادار به ازدواج می شود تفاوت سنی زیادی با مرد دارد، در حالت های آسیب زای آن ازدواج پوششی برای کشاندن دختر به سمت قاچاق انسان، روسپی گری و کار اجباری است. 
همانطور که سه گونه ازدواج کودکان از ساختار و وضعیت متفاوتی نشات می گیرند، شیوه مداخله آنها نیز بایستی متفاوت باشد. در حالیکه تلاش برای حذف ازدواج کودکان در نوع سنتی آن بدون تغییر ساختار و بستر بازتولید کننده آن می‌تواند آسیب زا باشد، مداخله فرهنگی و تلاش برای تغییر نگرش ها و هنجارهای مربوط به ازدواج کودکان در سنخ ازدواج سنتی ناقص کودکان لازم است. اما در نوع سوم، نیازمند مداخله فیزیکی و ممانعت از بروز چنین ازدواج گونه هایی هستیم. مداخله برای حفظ کودکان از طریق ارزیابی صلاحیت والدین و سلب یا تعلیق حق سرپرستی والدین از نمونه های چنین اقدامات مورد نیاز است.
در سال های اخیر که توجه به آسیب های اجتماعی افزایش یافته، مساله ازدواج کودکان نیز مطرح گردیده است. پیامدهایی همچون طلاق و رها شدگی، بیوه گی زودهنگام، سقط جنین های مکرر، فرزندآوری زودهنگام، روسپی گری و نظایر آن موجب شده تا به این مقوله به عنوان یک آسیب اجتماعی توجه شود و تلاش هایی برای کاهش آن در سطح جامعه انجام شود. 
با این حال در یک بررسی دقیق تر به این مساله، به نظر می رسد این پدیده در عین اشتراک لفظی، دارای گونه گونگی ها و سنخ های متفاوتی است که هر کدام معنای اجتماعی، ساختار، علل و پیامدهای متفاوتی دارند که باید این تفاوت ها را در بررسی ازدواج کودکان لحاظ کرد.

اخبار