یادداشت ها

به یاد مریم میرزاخانی و رضا صادقی

چهارشنبه ، 01 آذر 1396

z

اشتراک گذاری

88

اولین آشنایی دورادور من با مریم میرزاخانی به تابستان 1373 بر می گردد. دوره آمادگی کشوری المپیاد بود. رضا صادقی و مریم میرزاخانی سال دومی بود که برای شرکت در المپیاد جهانی آماده می شدند. البته ابتدا باید در رقابت با سایرین در تیم کشوری قرار می گرفتند که مطابق پیش بینی همانطور هم شد. مریم میرزاخانی شخصیت کم حرفی بود. ولی کم حرفی اش ناشی از خجالتی بودن نبود. متمرکز بر خودش بود. جایی که قرار بود ارائه ای داشته باشد، بدون لکنت یا دشواری کارش را می کرد. کلا اهل جلوه گری نبود و به همین خاطر در چشم ها نبود.

ادامه نوشته دکتر حامد بخشی، عضو هیات گروه جامعه شناسی علمی پژوهشکده  گردشگری جهاد دانشگاهی را در یادبود مریم میرزاخانی در زیر بخوانید:

انتهای تابستان نتیجه رقابت ها مشخص شد و رضا صادقی و میرزاخانی مطابق انتظار در تیم کشوری قرار گرفتند. میرزاخانی در المپیاد جهانی سال قبل طلا آورده بود و صادقی نقره. رضا در شعری که برای یکی از معلمان نوشته بود وعده داده بود که قصد دارد در سال بعد «طلا از پی نقره آرم فراز»! همین کار را هم کرد.


اواخر تابستان 73 مسابقات ریاضی کشورهای عضو اکو هم بود. در آن مسابقات میرزاخانی نقره گرفت و رضا طلا. از رضا در مورد نقره گرفتن مریم میرزاخانی پرسیدم و گفت که می دانسته. پرسیدم از کجا؟ گفت وقتی از جلسه آزمون بیرون می آمد چهره اش خیلی برافروخته بود! و ادامه داد که کلا وقتی مساله را نمی‌تواند حل کند چهره اش برافروخته می شود!

غرض اینکه ارتباطات میرزاخانی حتی در داخل تیم هم چندان زیاد نبود و از یک نگاه بیرونی فردی کاملا درون گرا محسوب می شد. بگذریم که در آن زمان اقتضای روابط جنسیتی دختران و پسران هم تا حدودی اینگونه بود و ارتباطات هر چند رسمی هم پذیرفته نبود.

سال 74 دکتر تابش در کنار ریاضی 1، یک درس ریاضی ویژه قرار داد برای افرادی که تمایل داشتند به طور ویژه تری ریاضی را بگذرانند. در آن کلاس دکتر تابش به مریم توجه خاصی داشت و خاطرم هست که از او برای ارائه یک مبحث ریاضی دعوت کرد. مریم میرزاخانی این ارائه را بدون نقص و تزلزل ارائه داد. در آن زمان هم شخصیتی کاملا متمرکز بر ریاضی بدون هیچ گونه علایق اجتماعی دیگر دیده می شد. چهره ساده، با موی کوتاه و بدون هر گونه آرایش او در این سالها نیز هماهنگ با همان شخصیتی است که در آن سالها داشت.

رضا هم در آن سالها ریاضی می خواند و متمرکز بر ریاضی پیش می رفت. قصد ادامه تحصیل در خارج را داشت و تمرکز مستمر او نوید چنین پیشرفت هایی را می داد. با رضا از اوایل دوران دبیرستان دوست بودم. شخصیتی کم حرف، درون گرا و متمرکز بر افکار خود که به دلیل همین ویژگی ها کمتر چهره جذاب و معاشرتی نشان می داد. در یک سفر به تبریز از طرف مدرسه با هم همسفر بودیم. در شطرنج متبحر بود و به راحتی مرا می برد. به همین خاطر گاهی حوصله اش از بازی کردن با من سر می رفت!

تقدیر چنان شد که رضا نتوانست به حداکثر شکوفایی اش در آنچه علاقه داشت برسد و به معنای درست کلمه، ناکام و ناشکفته از دنیا رفت.
مریم میرزاخانی این بخت را داشت که به حداکثری از شکوفایی خود در آنچه انتخاب کرده بود برسد.

آخرین پست او دو روز پیش از مرگش نشان می دهد که او همچنان متمرکز بر لذت بردن از ریاضیات و تا حدودی فارغ از ابراز هیجانات بیماری یی بود که داشت او را از پای در می آورد. او در حالی در سن 40 سالگی از دنیا رفت که در ریاضی به دستاوردهای مهمی رسیده بود. زندگی مختصر او برای جامعه علمی دستاوردهای ارزنده ای داشت هر چند خود او فرصت بیشتری برای لذت بردن از آن نیافت.

اخبار