شنبه ، 27 ارديبهشت 1399

روابط اجتماعی بر مبادله چیزهای ارزشمند استوار است

اشتراک گذاری

"در رابطه با رابطه اجتماعی دوستانه" عنوان یادداشتی است از دکتر حامد بخشی، عضو هیات علمی پژوهشکده گردشگری جهاد دانشگاهی خراسان رضوی که نگاهی دارد به روابط اجتماعی دوستانه؛ متن کامل این یادداشت را در ادامه می توانید بخوانید:

زندگی اجتماعی انسان ها همراه با «رابطه اجتماعی» است. رابطه اجتماعی بستری است که بر روی آن شکل خاصی از تعاملات اجتماعی بین دو نفر (یا کلی تر: دو عامل) صورت می گیرد. انسان ها بر اساس وضعیت رابطه ای که با یکدیگر دارند خود را مجاز به برخی تعاملات اجتماعی نسبت به دیگری می دانند و از او نیز تعاملات خاصی را پذیرا یا متوقع هستند.

ما انسان ها در تعاملات اجتماعی خویش با دیگران «حفظ فاصله» می کنیم. از کسانی که با آنها صمیمی هستیم، فاصله گیری اجتماعی کمی می گیریم؛ یعنی به آنها اجازه می دهیم با ما تعاملات خاصی برقرار کنند (مثلا ما را به نام کوچک صدا کنند، غیر رسمی تر برخورد کنند و چیزهایی از ما بخواهند). در مقابل، با آنهایی که صمیمیت کمتری داریم رسمی تر برخورد می کنیم (مثلا با پوشش رسمی در مقابل آنان ظاهر می شویم، رسمی تر صحبت می کنیم)، فاصله فیزیکی بیشتری بین خود و آنها هنگام تعامل برقرار می کنیم، از آنها چیزهایی را نمی خواهیم و به آنها هم اجازه نمی دهیم که هر خواسته ای از ما داشته باشند.

این مجموعه هنجارهای تعاملاتی ما با دیگران بر بستر یک «رابطه اجتماعی» صورت می گیرد. رابطه اجتماعی آن نسبت ذهنی است که ما با دیگری ادراک می کنیم. بر اساس آن تعاملات خویش را با او تنظیم می کنیم و بر اساس کنش های آن دیگری، این نسبت ذهنی را اصلاح می کنیم. در نتیجه، رابطه اجتماعی مثل بسیاری از امورات اجتماعی امری سیال است که بر اساس کنش های هر روزه ما دائما در حال بازتولید است.

همانطور که گفته شد، ما روابط خود با دیگران را بر اساس کنش های اجتماعی خود با آنها تنظیم میکنیم. همچنین بر اساس کنش دیگران با ما نیز رابطه خود با آنها را اصلاح می کنیم. یعنی نسبت که با آن دیگری در ذهن خود داشتیم را مجددا بازآرایی می کنیم. اساس اجتماع بشری بر مبنای آنچه تعاملات اجتماعی انجمنی یا دوستانه نامیده می شود، شکل گرفته است. به همین خاطر، در اینجا نیز می خواهیم بر روی رابطه دوستانه (در مقابل رابطه خصمانه، و در کنار رابطه خنثی) تمرکز کنیم. منظور از رابطه دوستانه، نوعی نسبت ذهنی است که ما با دیگری داریم و در آن احساسات مثبتی مانند علاقه، تحسین و پذیرش غالب است و بر مبنای آن تمایل داریم با دیگری تعاملات گرم دوستانه برقرار کنیم. انسان ها تمایل دارند همواره بر روابط دوستانه شان بیافزایند و از روابط دشمنانه خود کم کنند. بدین خاطر که روابط دوستانه ضامن بقا و کیفیت آن است، در حالیکه روابط دشمنانه تهدید کننده بقای ما یا کیفیت زندگی ماست.
رابطه دوستانه را می توان به لحاظ کمی زیاد کرد (مثلا با تعداد بیشتری از افراد رابطه دوستانه داشت) و یا اینکه به لحاظ کیفی قوت و شدت بخشید (یعنی با یک فرد رابطه عمیق تر و علاقه مستحکم تری برقرار ساخت).
روابط ما انسان ها چون سیال هستند، یعنی توسط کنش ها و واکنش ها و تعاملات هر روزه ما بازتولید می شوند (یعنی تقویت، تضعیف یا تغییر شکل می یابد)، در معرض آسیب نیز هستند. یک یا مجموعه ای از کنش ها می تواند یک رابطه را عمیق تر یا قوی تر سازد. بر عکس، برخی کنش ها می تواند یک رابطه را تضعیف یا حتی منقطع کند.
از آنجایی که ما تمایل به حفظ و تقویت روابط دوستانه خود داریم، باید بدانیم یک رابطه بر چه چیزهایی استوار است؟ چگونه می توان از یک رابطه مراقبت کرد و چه چیزهایی به آن آسیب می زند.

رابطه مبتنی بر مبادله است.

هر رابطه اجتماعی مبتنی بر مبادله چیزهای ارزشمند میان دو طرف است. اگرچه انسان ها در روابط اجتماعی خود وانمود می کنند که به مبادله نمی اندیشند، اما بررسی های انسان شناسان (مانند لوی اشتراوس) و جامعه شناسان (همچون هومنز) نشان داده که روابط اجتماعی نیز شدیدا بر مبادله چیزهای ارزشمند استوار است. فرق آن با مبادله اقتصادی آن است که محتوای مبادله ها سیال تر، متنوع تر و احتمالا با فاصله زمانی قابل قبول بیشتری است. برای مثال، لوی اشتراوس (و فکر می کنم پس از آن مارسل موس) نشان داده است که چگونه انسان ها در هدیه دادن به دیگران قواعد مبادله را رعایت می کنند و از یکدیگر نیز توقع مراعات آن را دارند. ما زمانی که به دیگری در یک فرآیند اجتماعی هدیه می دهیم، انتظار هدیه متقابل، ولو در زمانی بعد تر، داریم. برای مثال، ما وقتی برای کسی هدیه تولد می بریم، انتظار داریم او هم برای تولد ما هدیه بیاورد، مگر اینکه به شیوه دیگری جبران کرده باشد یا در موقعیت چنین توقعی نباشیم).
آنچه مسلم است اینکه تعاملات اجتماعی ما بر مبنای مبادله استوار شده است. ما ممکن است خدمت کوچکی به دیگری بکنیم و از او یک «لبخند» دریافت کنیم و این لبخند را هم ارز خدمت خود بدانیم. بی چشمداشت ترین رابطه ها و تعاملات، همچون رابطه مادر و فرزند، نیز بر مبادله استوار است. مبادله ای که مادر در ازای خدماتی که به فرزندش می کند از وجودِ او و از حرکات و اظهار دلبستگی و خنده های او «لذت» می برد. این لذت، بهای خدمات اوست. اساسا لذت بهای اصلی و نهایی تمامی کارها و هزینه هایی است که ما چه در عرصه اقتصادی و چه در عرصه اجتماعی انجام می دهیم. به همین خاطر است که مادر، محبتی را که به پای فرزندش می ریزد، نثار فرزند دیگری نمی کند. چون آن لذت را نمی برد و مبادله متعادل نمی شود.

اساس یک مبادله بر هم ارزی میان عایدی و هزینه استوار است. ما بایستی در مقابل هزینه ای که پرداخت می کنیم، عایدی هم ارز آن داشته باشیم. این هم ارزی امری کاملا ذهنی و بر اساس ادراک و نظام ارزشی خودِ ما استوار است. قیمت یک لبخند چقدر است؟ بستگی دارد این لبخند از چه کسی باشد و برای ما چقدر ارزشمند باشد. قیمت یک تشکر نیز از افراد مختلف یکسان نیست. مهم این است که فرد باید میان آنچه پرداخت کرده و آنچه دریافت کرده هم ارزی احساس کند. در این صورت احساس نمی کند در این تعامل اجتماعی متضرر شده است. برخی موارد هم ممکن است احساس کند که سود زیادی برده است. مثلا کار کوچکی برای دیگری کرده و در مقابل، آن دیگری بهای (اجتماعی) زیادی به او پرداخت کرده است. مثلا ممکن است فردی در خیابان از ما یک آدرس بپرسد و در ازای کمک به او به ما هدیه ارزشمندی بدهد. ما در این حالت احساس خرسندی زیادی می کنیم، چون فکر میکنیم در این تعامل اجتماعی سود کرده ایم.
انسان ها در تعاملات خود با افراد مختلف ممکن است سود کنند یا ضرر کنند یا احساس هم ارزی کنند. این احساس تعامل و تبادل قبلی، انگیزه ای می شود تا ما تعامل بعدی خود با او را تنظیم کنیم. یعنی تصمیم به تکرار تعامل با دیگری بگیریم، یا تصمیم به قطع تعامل با او. و یا اینکه تصمیم بگیریم در تعامل بعدی جبران سود یا ضرر تعامل فعلی را بکنیم.

رابطه مبتنی بر هم ارزی مبادله است.

یک رابطه اجتماعی اگر بخواهد پایدار بماند بایستی بر هم ارزی یا تعادل تعاملات میان دو فرد استوار باشد. اگر در یک رابطه، یکی از طرفین احساس کند به طور مستمر در حال هزینه دادن بی بازگشت است، نسبت به تداوم آن رابطه دلسرد می شود یا سعی می کند شکل رابطه را عوض کند.

یک استعاره کارآمد در بحث رابطه دوستانه، «حساب اندوخته» است. یک رابطه دوستانه، چون شامل مجموعه زیادی از تعاملات با یکدیگر است، در افراد ایجاد حساب اندوخته اعتباری می کند. حاصل احساس هزینه یا عایدی ما در هر تعامل با دیگری، به حساب اندوخته دیگری نزد ما چیزی می افزاید یا از آن کم می کند. ما در رابطه های دوستانه ما بر اساس این حساب اندوخته عمل می کنیم. وقتی به طور مداوم به دیگری محبت بی چشمداشت می کنیم، به حساب اعتباری خود می افزاییم. در حالیکه وقتی از دیگری منابع ارزشمند (همچون یاری، محبت، ابراز علاقه، ...) دریافت میکنیم، به حساب اعتباری دیگری نزد خود می افزاییم. این دو حساب بایستی در طول زمان با یکدیگر هم ارز باشند. هر چه این حساب اعتباری نامتوازن تر باشد، وضعیت رابطه ما با دیگری ناپایدارتر می شود. برای مثال، اگر ما احساس کنیم در یک رابطه دائما در حال هزینه کردن (احساسی، مادی، رابطه ای....) برای دیگری هستیم، در حالیکه از دیگری به اندازه کفایت (یعنی هم ارزی ذهنی) دریافت نمی کنیم، حساب اعتباری ما مثبت و حساب اعتباری او نزد ما منفی می شود. پس از مدتی دیگر ممکن است تصمیم بگیریم تعاملات گرم خود با دیگری را کم کنیم تا این اختلاف حساب بیشتر نشود. یا حتی ممکن است رابطه خود با دیگری را کمرنگ یا قطع کنیم.

سمت برعکس آن خطرناک تر است! تصور کنید در یک رابطه به طور مداوم از دیگری توجه، محبت، کمک یا هر چیز ارزشمنئد دیگری دریافت می کنید، بدون اینکه جبران کرده باشید. خب این خیلی خوشایند ماست! ما به طور مستمر داریم در بستر یک رابطه دوستانه چیزهای باارزشی دریافت می کنیم بدون اینکه در ازای آن چیزی بپردازیم. اما خطرناکی آن در همین جاست! ما متوجه نیستیم که با عدم توجه خود به این مساله داریم رابطه دوستانه را تخریب می کنیم. به عبارتی این سودهای تعاملاتی را از حالت پایدار آن به یک سود ناپایدار و در حال زوال تبدیل می کنیم.
از این رو است که یک رابطه نیازمند مراقبت است تا هم ارزی حساب اندوخته های مبادله ای میان دو نفر همچنان حفظ شود.

سوء تفاهم در رابطه

رابطه مبتنی بر ارزیابی مداوم تعاملات و رابطه از نظر خود و دیگری است. گاهی ممکن است فکر کنیم آنچه ما به دیگری می دهیم هم ارز آن چیزی است که دریافت می کنیم. اما ممکن است این هم ارزی از نظر دیگری برقرار نباشد. مخصوصا ممکن است دیگری آنچه به او می دهیم را کم ارزش تر از آنچه او به ما داده است ارزیابی کند. در این صورت، بدون اینکه بدانیم حساب اندوخته اعتباری ما نزد دیگری کم می شود و رابطه در معرض تهدید قرار می گیرد.
انسان ها معمولا از واکنش های گفتاری و حرکتی دیگری متوجه ارزش آنچه داده اند نزد دیگری می شوند. باید توجه داشت که ارزش رفتارها و تعاملات ما (همانند ارزش کالاها در بازار) یکسان نمی ماند و در طول زمان تغییر می کند. برای مثال، در یک رابطه اولیه عاشقانه که لبخند هر کدام از طرفین ارزش زیادی داشت، با تعمیق رابطه و افزایش صمیمیت، دیگر صرف این لبخند ارزش و قیمت پیشین را ندارد و باید در هم ارزی های هزینه و عایدی تجدید نظر کرد. همچنان که گفته شد، ما از واکنش های گفتاری و چهره ای دیگری می توانیم پی به بهای کنش هایمان برای دیگری پی ببریم.
یک رابطه زمانی تهدید می شود که ما دیگر توجه به رابطه نداشته باشیم و در نتیجه همین بی توجهی و رصد رابطه و تعاملات، سکه ای را به بازار رابطه بیاوریم که مدت ها است از ارزش قبلی آن کاسته شده و دیگر بهای خدمات دیگری نیست. این مبنای سوء تفاهم در رابطه است. یعنی میان فهم ما از ارزش کنش هایمان برای دیگری و فهم او از ارزش این کنش ها تفاوت و تغایر ایجاد می شود و در نتیجه در حالیکه می پنداریم حساب اعتباری مان مثبت است، مدت هاست که در زیر صفر اعتباری به سر می بریم!

به همین خاطر، یک رابطه محتاج مراقبت دائمی است. یک رابطه به همراه تعاملات و ارزش این تعاملات برای خود و دیگری بایستی به طور مستمر مورد پایش قرار گیرند. بازار تعاملات و ارزش آنها یک بازار سیال است که هر روز برای همان روز نرخ آنها تعیین می شود. نمی شود به نرخ یک ماه یا یک سال پیش با دیگری در بستر یک رابطه دوستانه مبادله و تعامل داشت.

نکته دیگر اینکه، هر چه یک رابطه دوستانه عمیق تر و صمیمانه تر می شود، توقع و انتظار افراد از یکدیگر بیشتر می شود. در نتیجه ارزش رفتارها بر اساس نوع رابطه نیز تغییر می کند. کمک مختصر یک فرد غریبه برای ما ارزش زیادی دارد، در حالیکه همان کار از سوی یک دوست صمیمی جزو وظایف دوستانه قلمداد می شود و واجد آن ارزش نیست.

هم ارزی و نه همگونی!

نکته دیگری که در نگهداشت و ارتقای یک رابطه مهم است توجه به تفاوت هم ارزی با همگونی است. دورکیم با توجه به دو نوع رابطه مکمل و موازی، انسجام مکانیکی و ارگانیکی را مطرح نمود. در رابطه مکانیکی افراد هم سنخ یکدیگرند و رفتارهای همگون انجام می دهند و همین موجب انسجام و پیوستگی و نزدیکی آن دو می شود. شاید اولین نوع رابطه ای که به نظر بیاید و حتی انجام می شود همین گونه است. دو فردی که به لحاظ خلقی و رفتاری شبیه هم هستند با هم رابطه دوستی برقرار می کنند و به یکدیگر یاری ها و عرضه هایی شبیه به هم می دهند. مثلا هر دو به یکدیگر در مشکلات دلداری یا مشورت می دهند. در خوشی ها با هم خوش می گذرانند و الخ. اما گونه دیگر رابطه وجود دارد که دورکیم آن را ارگانیک می نامد. در این نوع، خدمات دو فرد به یکدیگر نه موازی، بلکه مکمل یکدیگر است. آنها نیازهایی از یکدیگر را برآورده می کنند که هر کدام به تنهایی نمی توانست یا به سختی می توانست. این تکمیل کنندگی یکدیگر شرط حفظ و تداوم رابطه دوستانه است. رابطه زناشویی (و در یک معنای کلی تر رابطه های غیر همجنس) عمدتا از این سنخ است. این گونه از رابطه به دلیل اینکه هر کدام چیزی به دیگری عرضه می کند که او به تنهایی فاقد آن بود پایدار تر می توانند باشند. در چنین رابطه ای، همچنان تداوم رابطه در گرو هم ارزی عرضه و دریافت از دیگری است؛ اما این هم ارزی به معنای همگونی و همسنخی آنچه هر کدام به دیگری عرضه و دریافت می کند نیست. به همین خاطر نباید پنداشت که شرط تداوم بقا در هم ارزی، همگونی در مبادله است؛ بلکه از قضا شرط استواری و پایداری رابطه در عدم تجانس و ناهمگونی عرضه و دریافت هر کدام است که موجب منحصر به فردی دیگری در رابطه می گردد.

عدم تفاهم در رابطه

گفته شد که رابطه نسبتی است که یک فرد با دیگری در ذهن خود دارد. یعنی خود را مثلا دوست معمولی یا دوست صمیمی یا دوست رومانتیک آن دیگری میپندارد. در نتیجه طبق این نسبت ذهنی رفتارها و فاصله اش با او را تنظیم میکند. حال اگر آن دیگری این نسبت ذهنی را با او برقرار نکرده باشد چه؟ یعنی مثلا در حالیکه شما دیگری را دوست صمیمی خود میپندارید، او شما را صرفا دوست معمولی خود قلمداد کند. در این صورت یک اختلال رابطه ای پیش میآید. مثلا وقتی شما به او نزدیک میشوید او فاصله میگیرد. یا وقتی شما با او غیر رسمی صحبت میکنید او همچنان با شما رسمی برخورد میکند یا حتی ممکن است از قبول برخی کمک های شما سر باز زند.

معمولا انسانها خیلی زود از روی رفتار دیگری به این ناهماهنگی ارتباطی پی میبرند و رابطه خود را با دیگری تنظیم میکنند.

اما برخی اوقات یک فرد تصمیم میگیرد سطح رابطه خود با دیگری را تغییر دهد. مثلا از دوست معمولی به دوست صمیمی ارتقا دهد. در این صورت شروع به برقراری تعاملاتی میکند که خارج از محدوده تعریف شده در رابطه بین آن دو است. اگر دیگری نیز با تغییر سطح موافق باشد به این تغییر سطح تعاملات پاسخ مثبت میدهد و او هم سطح تعاملاتش را تنظیم میکند. در غیر اینصورت او با اصرار بر حفظ سطح تعاملات و تنظیم فاصله، بر سطح پیشین رابطه تاکید میکند. در این فاصله زمانی، نوعی اختلال ارتباطی پیش می آید که در نهایت فرد را به بازگشت به سطح پیشین با احتمالا انحلال رابطه میکشاند. از سوی دیگر، طرف مقابل هم ممکن است به خاطر نارضایتی از تلاش فرد برای تغییر سطح رابطه واکنش نشان دهد و رابطه را منحل کند.

 

اخبار