یادداشت ها

خانواده

دوشنبه ، 27 آذر 1396

z

اشتراک گذاری

خانواده گروهی حاصل پیوند قراردادی یک زن و مرد است که کارکردهای متعددی را برای حیات فردی و جمعی انسان ها ایفا می‌کند. به همین خاطر، گسستن این پیوند همواره به عنوان یک آسیب فردی و اجتماعی شناخته می شده است.

متن کامل نوشته دکتر حامد بخشی، عضو هیات گروه جامعه شناسی  پژوهشکده  گردشگری جهاد دانشگاهی را با عنوان «خانواده» که در روزنامه شهرآرا منتشر شده است در ادامه بخوانید:

خانواده گروهی حاصل پیوند قراردادی یک زن و مرد است که #کارکردهای متعددی را برای حیات فردی و جمعی انسان ها ایفا می‌کند. به همین خاطر، گسستن این پیوند همواره به عنوان یک آسیب فردی و اجتماعی شناخته می شده است.

اگر انسان را به عنوان یک گونه اجتماعی از پستانداران در نظر بگیریم که بقای او در گرو زندگی اجتماعی و گروهی است، تشکیل خانواده اولین مظهر زندگی گروهی است. سوای برخورداری بهتر از مایحتاج زندگی و مقابله در برابر خطرات، فطرت انسانی نیز با زندگی جمعی سازگار است. به همین خاطر انسان ها عمدتا در تنهایی دچار افسردگی ها و دیگر مشکلات روانی می شوند. 
برای آنکه عوارض حاصل از #طلاق را بشماریم، لازم است ابتدا کارکردهایی که خانواده، در جامعه و بلکه جامعه امروز ایفا می‌کند، را مشخص کنیم.

اولین کارکرد خانواده، ارضای نیازهای عاطفی- جنسی زن و مرد است. این اصلی ترین جنبه پیوند قراردادی ازدواج است که آن را از دیگر زندگی های گروهی و هم خانگی ها مجزا می‌کند.
 
دوم، برآورده ساختن جنبه هایی از مایحتاج مادی و اقتصادی زن و مرد. معمولا این بعد از زندگی شامل دو بعد تهیه منابع و مدیریت، سامان دهی و تبدیل منابع به محصول مطلوب برای استفاده است. این امورات به صورت اشتراکی و یا تقسیم کار بین زن و مرد انجام می شود. در زندگی های سنتی، تقسیم کار مشخصی بین زن و مرد وجود داشت؛ بدین گونه که مرد وظیه تهیه منابع و سرپناه، و زن وظیفه مطبوع سازی و تبدیل منابع به «زندگی» را بر عهده داشت (شامل پخت و پز، مناسب سازی سرپناه و ...). در زندگی های جدید، معمولا این وظایف اشتراکی انجام می شوند و زن و مرد هرکدام به میزانی این وظایف را انجام می دهند.

سوم، تولید مثل و تربیت فرزند از اصلی ترین کارکردهای خانواده است و همچنان خانواده نهاد بی بدیل مناسب برای تربیت بهینه فرزند است. نیاز کودک به روابط عاطفی و شخصی با یک بزرگسال و کنش های دگرخواهانه فراوانی که برای تربیت مناسب او لازم است، موجب شده که تنها کسانی بتوانند به خوبی از پسِ آن برآیند که به لحاظ غریزی و فطری انگیزش های لازم برای چنین دگرخواهی را داشته باشند، یعنی #والدین.
 
اگر این سه را کارکردهای اصلی خانواده برای فرد و اجتماع در نظر بگیریم، طلاق هر سه این کارکردها را مختل می‌کند و فرد ناچار است برای هرکدام از این کارکرها جایگزینی بیابد و یا با کاستی های آن به ناچار بسازد. به تناظر کارکردهایی که برای خانواده مطرح کردیم، می توانیم اختلال های ناشی از طلاق را برشماری کنیم.

اولا، طلاق موجب اختلال در ارضای نیازهای عاطفی- جنسی فرد می شود. تنهایی فرد در زمان های خارج از کار و تفریحات خاص، یعنی زمان های آسایش و استراحت در منزل، معمولا موجب افسردگی هایی می شود که افراد پس از طلاق تجربه می کنند. بررسی ها نشان می دهد که افراد بر خلاف تصور خود که فکر می کردند پس از طلاق، در زندگی عاری از کشمکش خود رضایت از زندگی بیشتری را تجربه می کنند، #شادکامی کمتری داشته اند.
 
بعلاوه، افراد ناچارند یا نیازهای جنسی خود را به تعویق بیاندازند، یا به شیوه ای مجزای از روابط عاطفی آنها را برآورده کنند که مسایل و #مشکلات خود را دارد، مگر اینکه درگیر یک رابطه عاطفی- جنسی دیگری شوند که خود زمینه ساز ازوداج بعدی باشد. همچنین، صمیمیت، همدلی، انس و معاشرت نزدیک با یک دیگری، کاستی است که افراد، به ویژه در زمان های آسایش در منزل فقدان آن را احساس می کنند.

دوم، افراد ناچارند بار معیشتی و مادی زندگی را به تنهایی به دوش بکشند. چیزی که در گذشته با همکاری همسر خود انجام می دادند. هر دو وظیفه اصلی تهیه منابع و پردازش آنها بسته به اینکه د رگذشته کدامیک را دیگری انجام می داد، دچار اختلال می شوند. امروزه که این وظایف تاحدی مشترک انجام می شود، افراد هم در تامین هزینه زندگی و هم در مطبوع سازی منابع برای زندگی دچار مشکل می شوند.
 
سوم، تربیت و رشد فرزند دچار اختلال می شود. از سویی، والدینی که هر کدام دچار مشکلات و اضافه بار ناشی از دو کاستی مذکور شده‌اند، توانایی و آمادگی کمتری برای وقت و انرژی گذاشتن برای فرزند(ان) خود دارند. یک سرپرست دچار عارضه های ناشی از تنهایی و عدم ارضای عاطفی- جنسی، با مسوولیت های مضاعف معیشتی توانایی کمتری برای مراقبت و تربیت فرزند خود دارد. دیگر اینکه، نبودِ یکی از والدین، بخشی از تربیت فرزند را که معمولا در یک تقسیم کار تربیتی، دیگری انجام می داد دچار اختلال می‌کند. اضافه بار ناشی از به دوش کشیدن وظایف تربیتی دیگر، توانایی و کیفیت رفتارهای تربیتی سرپرست را کاهش می دهد و آنها را تحلیل می برد. انجام وظایف معیشتی در بسیاری مواقع موجب غفلت از تربیت و مراقبت فرزند و آسیب هایی به او می شود.

اخبار